خرید بک لینک
پژیییی...برو مانستر بگیر.vpn monster ...فقط از تو گوگل پلی بگیر.

خعلی سرعتش خوبههه

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 21:51

سوی چشمام از بین رفتهنه بخاطر اینکه تورو از دست دادماما میدونم حتی اگه تا حد مرگ دلم برات تنگ بشه نمیتونم تو آغوشم داشته باشمتاز وقتی که همدیگرو ول کردیم چشمامو از دست دادمالان دیگه هردو خوبیملطفا یکی منو در آغوش بگیره ، من از این دنیا خسته شدمتو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سختی کشیدن من توجه کنهلطفا بیچاره بودن منو بفهمیدلطفا کمکم کنیدحتی اگه سرمای چشمات اطرافم باشهمن بدنمو رها کردمالان دیگه همه چیز خوبهلطفا یکی منو در آغوش بگیره، من از این دنیا خسته شدمتو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سختی کشیدنم توجه کنهلطفا بیچاره بودن منو بفهمیدلطفا کمکم کنیدنمیتونم خودمو ببخشمنمیتونم تورو ببخشمخودمو مدام به گریه کردن میندازممنتظر تویی که تو گذشته بودی میمونمفقط یکم دیگه پیشم بمونیک قدم دیگه برداری همه چیز تمومهبا حماقت نگهم ندار..فقط بزار برمالان دیگه همه چیز خوبهلطفا یکی منو در آغوش بگیره، من از این دنیا خسته شدمتو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سختی کشیدنم توجه کنهلطفا بیچاره بودن منو بفهمیدلطفا کمکم کنیدTags: song zahra سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ 18:14 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 22:33

love song

فلسفه میگفتیم وقتی فلسفه گفتن مد نبود

+ چایی میخوری مامااااننن؟؟

- داری؟

+خب روشن میکنیم،دم میکنیم..مگه آدم از همون ازل وجود داشت؟؟خدا خلقش کرد موجود شد...

- فاز فلسفی برداشتی دوباره؟؟-__-

zahra

دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶

20:37

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:19

ممنونم بابت همشون... یه چیزی...من باید بیشتر ازت تشکر کنم...همینکه از همچین حسیت،واسه ی من نوشتی، و میگی که درک میکنم،و همه ی چیزای دیگه ای ک گفتی....من خیلی بیشتر ممنونم... و یه چیز دیگه...یاد یه آهنگی افتادم*-* نمیدونم یه روزه که دلتنگم یا یه سال، نمیدونم یه روزه که دارم فراموشت میکنم یا یه سال، من فقط دارم "زندگی" میکنم،دلتنگتم...دلتنگتم... (این آهنگه خیلییی قشنگ تر از این حرفاست..نمیدونم چرا ترجمه که میشه زشت میشه...فکر کنم بخاطر حس و صدای خواننده هاشه...چمیدونم والا.درکل..اهنگش از آنچه در بالا خوندید قشنگ تر عسته! zahra پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ 6:11 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:19

چرا مغز اینقدر زبون نفهمه؟بهش میگم یکم کمتر حرف بزن.مخم ترکیییددد...سر صبحی دیگه حداقل بزار درس بخونم.نمیفهمهههه....مخم ترکیییددد....اینقدر صداشو هی بلند تر میکنه که دیگه حتی صدای خودمم نمیشنوم...

دکمه تنظیم وولوم نداره؟

zahra

پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶

7:41

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:19

love song

یکم عر بزنیم

"بعضی رویاها از اول نباید دیده میشدن...بعضی رویاها فقط اسمشون رویا بود و در واقع کابوسی بودن که تو زرورق پیچیده شده.
Tags: فیک

zahra

پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶

19:45

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:19

میری کامپیوترو روشن میکنی.میبینی همه پروفایلاشونو سفید کردن.میبینی همه دارن میگن خداکنه شایعه باشه.واسه ی اولین بار آرزو کردم این حرف راستی که شنیدم یه دروغ باشه.یه شوخی یا هر چیز دیگه ک بعدش بهمون بگن نه.همه چی خوبه.همه سالمن.هیچکی خودشو نکشته..جونگهیون هیچوقت افسردگی نگرته.هیچ وقت خودشو نکسته...جونگهیون سالمه...همه سالمن...اون چشما قراره یبار دیگه باز بشن.اون صدارو یبار دیگه میشنوی...اون قلب یبار دیگه میتپه....بعضی وقتا آدم ن میتونه گریه کنه.ن بخنده...ن؟!میشینی یجا و نمیدونی چه حسی داشته باشی.برای ارامشش دعا کنی.خوشحال باشی که دیگه هیچ ناراحتی ای الان نداره؟؟گریه کنی که دیگه نیست؟؟شاد بشی که دیگه خودشو مقصر همه چی نمیدونه؟!ناراحت باشی که اون خنده هاشو دیگه نمیبینی؟! یا...یا فقط بشینی و نگاه کنی همه چی تموم شد!!!جونگهیون...تو آدمی نبودی ک اینقدر زود جا بزنه! آدمی ک اینقدر خودخواه باشه..تو دیدی..اون همه آدمو دیدی که فقط بخاطر تو خوشحالن...تورو حتی بیشتر ازخ ودشون دوست دارن...دیدی که حتی برای دیدنت دارن گریه میکنه...فکر نکردی واسه ندیدنت چ حسی بهشون دست میده؟!نبودن صداتو نمیتونم تحمل کنم..من ک اینم.بقیه چه حالی دارن؟؟!!نمیتونم نبودتو باور کنم فرشته...نگفتی چهار تا برادرت چ زجری میکشن؟!ما چی؟بقیه..دوستات..خواهرت...خوانوادت...ما ما ما....چجوری تونستی اینقدر خودخواه شی؟!از زندگی چی میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:19

سوی چشمام از بین رفته نه بخاطر اینکه تورو از دست دادم اما میدونم حتی اگه تا حد مرگ دلم برات تنگ بشه نمیتونم تو آغوشم داشته باشمت از وقتی که همدیگرو ول کردیم چشمامو از دست دادمالان دیگه هردو خوبیملطفا یکی منو در آغوش بگیره ، من از این دنیا خسته شدم تو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سختی کشیدن من توجه کنه لطفا بیچاره بودن منو بفهمیدلطفا کمکم کنیدحتی اگه سرمای چشمات اطرافم باشهمن بدنمو رها کردم الان دیگه همه چیز خوبهلطفا یکی منو در آغوش بگیره، من از این دنیا خسته شدم تو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سختی کشیدنم توجه کنه لطفا بیچاره بودن منو بفهمیدلطفا کمکم کنید نمیتونم خودمو ببخشم نمیتونم تورو ببخشم خودمو مدام به گریه کردن میندازم منتظر تویی که تو گذشته بودی میمونم فقط یکم دیگه پیشم بمون یک قدم دیگه برداری همه چیز تمومه با حماقت نگهم ندار..فقط بزار برم الان دیگه همه چیز خوبهلطفا یکی منو در آغوش بگیره، من از این دنیا خسته شدم تو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سختی کشیدنم توجه کنه لطفا بیچاره بودن منو بفهمیدلطفا کمکم کنید Tags: song zahra سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ 18:14 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:19

آنکس که نداند که نداند که نداند......در جهل مرکب ابد الدهر بماند
دروغ میگن.همه چی با ندونستن بهتره.امتحان کن...به حرفم میرسی.وقتی یچی رون دونی راحت تر زندگی میکنی...اگر همه ندونن همه با هم راحت تر زندگی میکنن...ولی وقتی یکی یچیزی بدونه و بد تر ازون بدونه که بقیه نمیدونن این دیگه زندگی خوبی نیست...چون سر اون نادونا بلایی میاد که هیچجوره قابل ترمیم نیست...حالا من میگم.شما بگو نه!

zahra

سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶

9:52

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 11:55

برگشت و گند زد به تموم برنامهه ایی که برای تنفر ازش ریخته بودم....وقتی میدونین این قدرت رو دارین هیچ وقت برنگردین.شاید دو دیقه ی اولش طرف خوشحال بشه.یا حتی دو روز اول،ولی وقتی بفهمه بعد از این همه سال همون گندی که بوده هست بیشتر اذیتش میکنه....(و حتی بدتر هم شده!!)

zahra

سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶

9:55

برچسب: همیونگود, نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 11:55

میگم یوقت زشت نباشه که کاراشون با من تموم شده و حتی جواب پیام ک هیچی،پیامم نمیخونن...
این قضیه ما معمولیا واسه همه وقت داریم بدجوری داره آزارم میده....راسته نه؟ واقعا به چند وقت گذشته ک نگاه میکنم همینه.نکنه بقیش هم همین بوده باشه؟؟خیلی بده میشه که....

zahra

سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶

9:55

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 11:55

کلاسای آبجیم از یکشنبه شروع شده...ترم دوم!همه ی دخترا اومدن توی این کلاس(میدونم مدرسه نیست...://همشون با هم هماهنگ کردن ساعتاشونو یکی برداشتن)اونیکی کلاس هیچ دختری نداره...

مهسا میگه من خودم از خود گذشتگی میکنم میرم اونجا...

:)))))))

مهسا عست دگر...به آبجیم میگه تو نباید توی گروه ما باشی.زهرا باید بیاد...

:))))))))))))

مهسا عست دگر...

zahra

پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶

22:37

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 20:23

حس یکیو دارم که هیچی نمیدونه.احمقه...دیوونست....عصبیم....خرم نداره...عصبیم...اینا همش بخاطر اینه که نمیخوام برم...اعصاب ندارم..میترسم یچی بگم نشه جمع کرد بعدن...+میخوایم بریم بابل..بعد ازونجا بریم تهران...عروسی دایی:///////////هووووففففففدوباره ما میخوایم برریم تهران...دوباره خواب های چرت و پرت من شروع شد.باید با ترس و لرز برم بیام.نمیشه ک مثل آدم باشم که...نمیشه اصلا..باید حتمن با حال خراب برم بیادامه مطلب

برچسب: دیوونه, نویسنده: آوا امینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:15

خب...اینجوری شروع شده بود که با بابا رفتیم...قرار بود اونجا با هم یکم بگردیم بعد بابا برگرده..بریم دریا و مرکز خریدا و خونه ی آبجی معصومه و خونه جدید خاله و ... ولی برنامه ها یکم عوض شدن...رفتیم اونجا و دیدیم دایی محمد اینا هم اونحان...با خانواده!همچنین دایی منصور و زن دایی جدید:/ صبح دیدیم هیچکاری نمیکنن بقیه.پاشدیم رفتیم بستنی خوردیم با بچه ها.البته دیگه علی رو نمیشه بچه حساب کرد.بیچاره راننده ادامه مطلب

برچسب: خاطرات,مسافرت, نویسنده: آوا امینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:15

تاحالا فکر کردین دوست دارین چجوری بمیرین؟ ربطی ب ورونیکا نداره...یجا بحث شده بود... من بعد از اون بحث کلی فکر کردم...فهمیدم بعد این هنه سال هنوز تصمیمم عوض نشده...دلم میخواد یا تصادف کنم و جا در جا بمیرم،یا اینکه یه مریضی بگیرم... خفه شدن توی آب و افتادن توی یه چاه و چمیدونم پرت شدن از یه جا و ... اصلن جزء گزینه های انتخابیم نیست.میشه اینجوری نمیرم خدایا؟؟! خودکشی هم ک عمرن...یه روزی با یکی بحث شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا امینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:15

صفحه بندی