پژیییی
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 21:51
پژیییی...برو مانستر بگیر.vpn monster ...فقط از تو گوگل پلی بگیر. خعلی سرعتش خوبههه
Jonghyun _ let me go
-
تاریخ: 1396/10/13 ساعت: 22:33
سوی چشمام از بین رفتهنه بخاطر اینکه تورو از دست دادماما میدونم حتی اگه تا حد مرگ دلم برات تنگ بشه نمیتونم تو آغوشم داشته باشمتاز وقتی که همدیگرو ول کردیم چشمامو از دست دادمالان دیگه هردو خوبیملطفا یکی منو در آغوش بگیره ، من از این دنیا خسته شدمتو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سختی کش...
فلسفه میگفتیم وقتی فلسفه گفتن مد نبود
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:19
love song فلسفه میگفتیم وقتی فلسفه گفتن مد نبود + چایی میخوری مامااااننن؟؟ - داری؟ +خب روشن میکنیم،دم میکنیم..مگه آدم از همون ازل وجود داشت؟؟خدا خلقش کرد موجود شد... - فاز فلسفی برداشتی دوباره؟؟-__- zahra دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۶ 20:37
جاست فور یو
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:19
ممنونم بابت همشون... یه چیزی...من باید بیشتر ازت تشکر کنم...همینکه از همچین حسیت،واسه ی من نوشتی، و میگی که درک میکنم،و همه ی چیزای دیگه ای ک گفتی....من خیلی بیشتر ممنونم... و یه چیز دیگه...یاد یه آهنگی افتادم*-* نمیدونم یه روزه که دلتنگم یا یه سال، نمیدونم یه روزه که دارم فراموشت میکنم یا یه سال، م...
شیکروووووووو
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:19
چرا مغز اینقدر زبون نفهمه؟بهش میگم یکم کمتر حرف بزن.مخم ترکیییددد...سر صبحی دیگه حداقل بزار درس بخونم.نمیفهمهههه....مخم ترکیییددد....اینقدر صداشو هی بلند تر میکنه که دیگه حتی صدای خودمم نمیشنوم... دکمه تنظیم وولوم نداره؟ zahra پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ 7:41
یکم عر بزنیم
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:19
love song یکم عر بزنیم "بعضی رویاها از اول نباید دیده میشدن...بعضی رویاها فقط اسمشون رویا بود و در واقع کابوسی بودن که تو زرورق پیچیده شده. Tags: فیک zahra پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ 19:45
27 آذر96 ...سیاه ترین 27 آذر بودی!
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:19
میری کامپیوترو روشن میکنی.میبینی همه پروفایلاشونو سفید کردن.میبینی همه دارن میگن خداکنه شایعه باشه.واسه ی اولین بار آرزو کردم این حرف راستی که شنیدم یه دروغ باشه.یه شوخی یا هر چیز دیگه ک بعدش بهمون بگن نه.همه چی خوبه.همه سالمن.هیچکی خودشو نکشته..جونگهیون هیچوقت افسردگی نگرته.هیچ وقت خودشو نکسته...جو...
Jonghyun _ let me go
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:19
سوی چشمام از بین رفته نه بخاطر اینکه تورو از دست دادم اما میدونم حتی اگه تا حد مرگ دلم برات تنگ بشه نمیتونم تو آغوشم داشته باشمت از وقتی که همدیگرو ول کردیم چشمامو از دست دادمالان دیگه هردو خوبیملطفا یکی منو در آغوش بگیره ، من از این دنیا خسته شدم تو اشکهام غرق شدم لطفا یکی پاکشون کنهلطفا یکی به سخت...
زندگیه همینه
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 11:55
آنکس که نداند که نداند که نداند......در جهل مرکب ابد الدهر بمانددروغ میگن.همه چی با ندونستن بهتره.امتحان کن...به حرفم میرسی.وقتی یچی رون دونی راحت تر زندگی میکنی...اگر همه ندونن همه با هم راحت تر زندگی میکنن...ولی وقتی یکی یچیزی بدونه و بد تر ازون بدونه که بقیه نمیدونن این دیگه زندگی خوبی نیست...چون...
گود!ته همیون!گود!
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 11:55
برگشت و گند زد به تموم برنامهه ایی که برای تنفر ازش ریخته بودم....وقتی میدونین این قدرت رو دارین هیچ وقت برنگردین.شاید دو دیقه ی اولش طرف خوشحال بشه.یا حتی دو روز اول،ولی وقتی بفهمه بعد از این همه سال همون گندی که بوده هست بیشتر اذیتش میکنه....(و حتی بدتر هم شده!!) zahra سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶...
یه وقت زشت نباشه!
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 11:55
میگم یوقت زشت نباشه که کاراشون با من تموم شده و حتی جواب پیام ک هیچی،پیامم نمیخونن...این قضیه ما معمولیا واسه همه وقت داریم بدجوری داره آزارم میده....راسته نه؟ واقعا به چند وقت گذشته ک نگاه میکنم همینه.نکنه بقیش هم همین بوده باشه؟؟خیلی بده میشه که.... zahra سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ 9:55
:))))
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 20:23
کلاسای آبجیم از یکشنبه شروع شده...ترم دوم!همه ی دخترا اومدن توی این کلاس(میدونم مدرسه نیست...://همشون با هم هماهنگ کردن ساعتاشونو یکی برداشتن)اونیکی کلاس هیچ دختری نداره... مهسا میگه من خودم از خود گذشتگی میکنم میرم اونجا... :))))))) مهسا عست دگر...به آبجیم میگه تو نباید توی گروه ما باشی.زهرا باید ب...
دیوونه شدم!
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:15
حس یکیو دارم که هیچی نمیدونه.احمقه...دیوونست....عصبیم....خرم نداره...عصبیم...اینا همش بخاطر اینه که نمیخوام برم...اعصاب ندارم..میترسم یچی بگم نشه جمع کرد بعدن...+میخوایم بریم بابل..بعد ازونجا بریم تهران...عروسی دایی:///////////هووووففففففدوباره ما میخوایم برریم تهران...دوباره خواب های چرت و پرت من ش...
خاطرات مسافرت یه هفته ی و نصفی...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:15
خب...اینجوری شروع شده بود که با بابا رفتیم...قرار بود اونجا با هم یکم بگردیم بعد بابا برگرده..بریم دریا و مرکز خریدا و خونه ی آبجی معصومه و خونه جدید خاله و ... ولی برنامه ها یکم عوض شدن...رفتیم اونجا و دیدیم دایی محمد اینا هم اونحان...با خانواده!همچنین دایی منصور و زن دایی جدید:/ صبح دیدیم هیچکاری ...
مرگ!
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:15
تاحالا فکر کردین دوست دارین چجوری بمیرین؟ ربطی ب ورونیکا نداره...یجا بحث شده بود... من بعد از اون بحث کلی فکر کردم...فهمیدم بعد این هنه سال هنوز تصمیمم عوض نشده...دلم میخواد یا تصادف کنم و جا در جا بمیرم،یا اینکه یه مریضی بگیرم... خفه شدن توی آب و افتادن توی یه چاه و چمیدونم پرت شدن از یه جا و ... ا...
احمق!
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:15
همیشه با خودم قرار میزارم ک دیگه هیچ کس نباید تو رو بشناسه.چون این حس احمق فرض شدنم خیییلیی بده و هر وقت یکی منو میشناسه همش فکر میکنم ک توی ذهنش منو احمق فرض میکنه.یه نفر ک هیجی نمیدونه و همش چرت و پرت میگه.یه آدم بیمصرف و بی فایده! مثلا میگم دیگه دایره ی دوستامو بزرگ تر نمیکنم یا با هیچ کس صمیمی ن...
ای ام هسته ی گردو!!
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:18
قبلناا(قبل کنکور )به مامان بزرگم زنگ زده بودم یکم حرف بزنه برام که استرسم کم بشه.عشقولی خودمههههه...آخرش گفتم مامان بزررگ حوزه ی کنکورمون دانشگاه ازاده!گفت چی؟؟دانشگاه ازاد؟؟مگه نمیخوای دولتی کنکور بدیی؟؟گفتم چرا..جاش اونجاعه..میگه آهاانننن یه لحظه ترسیدم گفتم نزنه به سرت بری فقط کنکور ازاد بدیی..گف...
همینطوری الکی..مگه میشه؟؟
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:18
شاید الان بگین بوووو چقدر ذهنت همش درگیر درسه و دیگه به هیچی فکر نمیکنی و شورشو در آوردی و ازین حرفا.ولی من بعد دوسال این موضوعو نتونستم فراموش کنم..اخه چجوری؟؟!!منظورم نهاییای سومه.شاید بزرگ ترین موفقیت درسی ای که من در طی 12 سال تحصیلیم بدست آوردم همونا بود...من هنوزم نمیتونم درکش کنم...گااهی اوقت...
یه سوال اساسی!
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:18
میگم...دارین با یکی صحبت میکنین...میدونین داره بهتون دروغ میگه...چیکار میکنین؟؟بهش میگین دروغ نگو؟؟یا میگین اره تو راست میگی؟؟!!منظورم اینه که بروش میارین که حقیقتو میدونین یا نه؟؟من تا الان نمیگفتم.چون شاید حوصله ی گوش کردن به بهونه هایی که دوباره میخوان سر هم کننو نداشتم.گاهی اوقات دوست نداشتم طرف...
پسمل شدم.نه پسر!!
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:18
رفتم آرایشگاه.با کلی شور و شوق.میگم موهامو پسرونه بزن.میگه دیزل؟؟؟میگم نه...کناره هاش خعلی کوتاه نشه... من الان میخوام بدونم کدوم پسری موهاش اینجوریههه؟؟؟اسم بده مرده تحویل بگیر...ای خدااا....اینا چرا اینکارارو با من میکنن؟؟!!فقط گیخوام بدونم الان درحال حاضر کدوم پسری اینجوریه؟؟؟پس چرا من نمیبینم؟؟!...